این پست رو برای همیشه به عنوان پست اول می بینید.
پس اگر سر زدید و دیدید همیشه این پست اول هست فکر نکنید که وبلاگ به روز نشده
به خاطر اینکه کد بارش باران اجازه نمیده رو مطالبم کلیک کنید و حتی نظر بدید تصمیم گرفتم که این مطلب رو برای همیشه پست اول بذارم.

** سپنتا از مصدر سپانكيه يعني مقدس، تعالي **
و در لغت به معنای : سید – آقا- محترم می باشد
سپندارمزد نگهبان زمین است واژه سپندارمزد در اوستا سپنتاآرمئی تی آمده است و به چشم فروتنی و بردباری می باشد.
سپنتا آرمئی تي يا اسفند چهارمين فروزه بزرگ اهورامزداست سپنتا به معني افزاينده و آرميتي به معناي آرامش ؛هماهنگي و مهر است و دو واژه با هم به معناي آرامش افزاينده است سپنتا آرمئی تي آرامش و مهر جهاني را که از راه همکاري آدميان با اهورامزدا بدست مي آيد نشان مي دهد و از راه مهر خدمت بدون انتظار پاداش ؛فروتني و همدردي با ديگران بدست مي آيد سپنتا يعني پاک و آرمئی تي را استاد بزرگ گاتها شناس موبد آذرگشسپ اين چنين ترجمه کرده اند" آرم يعني ترازو و مئی تي يعني انديشه و سپنتا آرمئي تي به معناي انديشه پاک ترازمند.
سپنتا آرميتي فرشته و ....نيست بلکه زندگي روزمره و اجتماعي من و شماست ....
سپنتا آرمئي تي عاطفه و مهر و محبت است . ايمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و انديشه نيک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنياي مادي نيز نگهباني زمين بر آن قرار گرفته چرا که فروتني و افتادگي بيش از هر چيز از آن خاک است و فلسفه قرار گرفتن سبزه بر سفره هفت سين نيز همين اسفند مي باشد. به نماد پارسایی و فروتنی.
شش امشاسپند یا مقرب درگاه و کمک رسانان (1) اهورا مزدا عبارتند از :
2. وهومن (بهمن)3.اشه و هیشته (اردی بهشت)
4.خشتروییریه (شهریور)5. سپنتا آرمیتی (اسفند-سپندارمذ)
6. هَوروَتات (خرداد)7. امرداد
![]()
دل تو اولين روز بهار ، دل من آخرين جمعه سال،چه دورند و چه نزديکند به هم.

اينه رسم چشم پاکت؟ يا که دست گرم و ماهت؟ چهره ي ناز و عجيبت!!يا که اسم بي گناهت؟ يادته بهت ميگفتم واسه من ميخوام بموني با نگات بهم ميگفتي مهربونم کوچولوئي!! آره من کوچيکم اما, دلم اندازه نداره به خدا اين دل تاريک بي تو ادعا نداره توی این شهر سیاهی می دونم تو بیگناهی واسه ی من تا همیشه تو قشنگترین اشتباهی گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم بی تو اینجا رو نمیخوام میرم و بر نمی گردم مگه ماله هم نبوديم من و تو با قصه هامون کي نخواست با هم نباشيم؟ ادامه دارد..
هر چی که به سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود هر چی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود
هیچکسی عاشقم نشد هیشکی سراغم نیومد جواب کاره خودمه هر چی بلا سرم اومد


نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم
باور نکرد یه موجشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد نشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما

برای روز میـــــــلاد تن من
نمیخوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عــــادت دیرینه حتی
برایم جام سر مستـــی بنوشی

بـــرای روز میـــــلادم اگــــر تو
به فکر هدیــــه ای ارزنده هستی
من و با خود ببر تا اوج خواسـتن
بمون با من که با من زنـده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان
تویـــی آغــــــاز روز بودن من
نـــذار پایان این احساس شیرین
بشــه بی تو غم فرســـــودن من

نمیخوام از گلهای سرخ و آبی
برایـــم تاج خوشبخــتی بیاری
به ارزشهـــــای ایثــار محبـت
به پایم اشک خوشحـالی بباری

بذار از داغی دستهای تنهـــا
بگیر حرم گرما بستــر مــن
بذار با تو بسوزه جسم خستم
ببینی آتش و خاکستر مــــن

تو ای تنــــها نیاز زنده موندن
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت
اگه خواستــی بیایـــی دیدن من




اگـه دلـم تنگ ميشـه خيـلی برات منـو ببخــش
اگـه نگـام گُُـم ميشه تو شهر چشـات منو ببخــش
منو ببخش اگـه برات سبـد سبـد گـل می چينـــم
منو ببخش اگـه شبـا فقط تـو رو خواب می بينـــم
منو ببخش اگـه واسـه چشمـای تـو خيـلـی کمــم
تو يـه فرشتـه ای و مـن خيـلی باشـم يـه آدمــم
منو ببخش اگـه همش ميسپـرمـــت دســـت خدا
اگـه پيش غريبـه هـا بـه جـای تو ميــگم شـمــا
منو ببخش اگـه مـی خوام تو رو فقـط واســه خودم
ببخش اگـه کمم ولـی زيـادی عــاشـقــت شـدم
اگـه بـهت بر نخوره می خوام بگـم: دوســتت دارم


خنده بر لب ، اشک در چشم ، گریه در دل ، خسته ام از این تظاهر
چیست از آن حاصل دل
سوختن ، در خود شکستن ، درد را در دل نوشتن
خنده در چشمان مردم
خنده ای کز تلخی آن ، غم ببندد چشم هارا
شادی کز ماتم آن ، دیده گرید آشکارا
گریم و سوزد درونم
خنده می آید غم من ، می شود آشفته ذهنم ، می شود حیران دل من
خسته ام از این تظاهر
چیست حاصل فقط پوسیدن دل.....
مگر سوزد همان شمعی که سوزد بر سر خاکم

هميشه به درد دل اين آن گوش مي
دهم
ولي هيچ كس
به دردهاي دل من توجهي ندارد
هميشه سنگ
صبور ديگران بودم
اما هيچ كس
سنگ صبور من نشد
همشيه ديگران
را مي خندانم
ولي هيچ كس
از گريه هاي پنهاني من خبر ندارد
هرگز نخواستم
بگذارم كسي گريه كند
ولي هيچ كس
حتي از من نپرسيد چرا گريه مي كنم
هميشه ديگران
را به زندگي اميدوار كرده ام
هميشه گل
اميد را به اين و آن هديه كرده ام
اما كسي
نفهميد كه من خود به زندگي اميدي ندارم
هرگز نگذاشتم
كه دوستانم در كنار من احساس تنهايي كنند
اما هيچ كس
ندانست كه من چقدر تنهايم
خدا را هميشه
در ذهن اين و آن زنده مي كردم
ولي دست خدا
از زندگي خودم هميشه دور بود
كسي از من
نپرسيد كه چرا در اوج جوانی
پيچ و
خم زندگي در اين سن کم
در پيشاني من نمايان شده
براي صداي دل
عزيزانم احترام خاصي قايل بودم
اما كسي صداي
بلند شكستن دل مرا نشنيد
هرگز نخواستم
از غصه هايم برايشان بگویم
اما هميشه
گوش شنواي غمهاي ديگران بودم
دل پر درد من
ديگر به اين چيزها عادت كرده
به فريادهاي
خاموش
به آرام آرام
شكستن
به گريه هاي
شب هنگام
در زير نور
ماه
به تنها رفتن
در راه
.........
....

3.اشه و هیشته (اردی بهشت) 

